خدای خوب من
نوشته شده توسط فاطمه طارغی در 3 شهریور 1405 در بدون موضوع
«سالها خدا را با اسمهای بزرگش میشناختم؛ قادر، جبار، حکیم. خدایی که جهان را میگردانَد، تقدیر را مینویسد و هیچچیز از قلمرو فرمانش بیرون نیست. بعدتر رحمان را شناختم؛ فهمیدم قبل از آنکه من دنبالش بگردم، او هزار بار پشتسر من آمده، هوایم را داشته. قبل از آنکه بخواهم، داده. قبل از آنکه گریه کنم، شنیده. در میانهی تمام اینها، «الودود» را پیدا کردم. خدایی که دوستم داشته از ازل، و دوستم دارد تاابد. با خودم گفتم شاید تمام زندگی، قصهی همین یک اسم باشد؛ قصهی خدایی که زودتر از آنکه ما عاشقش شویم، عاشق بندگانش بوده، و هرگز رهایشان نمیکند.»
فرم در حال بارگذاری ...

